آدما چه نقشی می تونن تو عوض شدن ما داشته باشند؟ تو تکامل ما؟
چند وقته احساس می کنم اطرافیانم دارن سعی میکنن یه چیزایی رو تو من تغییر بدن
نمیدونم میخوان منو شبیه خودشون کنن یا شبیه فرد ایده آلشون. اما من از این دخالتا خوشم نمیاد
دلم می خواد برای هر چیزی خودم اول به نتیجه برسم که انجام اون کار خوب هست یا نهمی ترسم. می ترسم انقدر نظراتشون رو بهم تحمیل کنن که روحیه ی انتقاد پذیریمو از دست بدم؛ که دیگه من، من نباشم
یه سال پیش همین موقع ها بود که تصمیم گرفتم خودمو بسپارم به دست سرنوشت و تو اتفاقایی که قراره بیفته دخالت نکنم. اما بعد از یه مدت خسته شدم و دوباره کنترل شرایطو دست خودم گرفتم
حالا، الان باز دوباره دلم می خواد مانع حوادثی که پیش میاد نشم. بذارم همه چیز طبق روند عادی خودش و بدون تقلاهای من اتفاق بیفته، نمیدونم چرا؟
شاید چون خسته ام شاید بگید نمیخوام مسئولیت انتخابا و تصمیمارو بپذیرم. اما فعلا فقط همینه که می تونه بهم استراحت بده. یه استراحت فکری
شاید دوباره مث پارسال از این کار پشیمون شم. اما مهم نیست. اصلا مهم نیست. حتی اگه به فاصله ی یک ثانیه این تصمیممو عوض کنم این کارو می کنم تا هر لحظه اون کاری رو که فکر می کنم بهم آرامش میده رو انجم بدم
