MARYLAND

یادداشت شخصیJune 21, 2008 9:11 pm
آدما چه نقشی می تونن تو عوض شدن ما داشته باشند؟ تو تکامل ما؟

چند وقته احساس می کنم اطرافیانم دارن سعی میکنن یه چیزایی رو تو من تغییر بدن

نمیدونم میخوان منو شبیه خودشون کنن یا شبیه فرد ایده آلشون. اما من از این دخالتا خوشم نمیاد
دلم می خواد برای هر چیزی خودم اول به نتیجه برسم که انجام اون کار خوب هست یا نهمی ترسم. می ترسم انقدر نظراتشون رو بهم تحمیل کنن که روحیه ی انتقاد پذیریمو از دست بدم؛ که دیگه من، من نباشم

یه سال پیش همین موقع ها بود که تصمیم گرفتم خودمو بسپارم به دست سرنوشت و تو اتفاقایی که قراره بیفته دخالت نکنم. اما بعد از یه مدت خسته شدم و دوباره کنترل شرایطو دست خودم گرفتم

حالا، الان باز دوباره دلم می خواد مانع حوادثی که پیش میاد نشم. بذارم همه چیز طبق روند عادی خودش و بدون تقلاهای من اتفاق بیفته، نمیدونم چرا؟
شاید چون خسته ام شاید بگید نمیخوام مسئولیت انتخابا و تصمیمارو بپذیرم. اما فعلا فقط همینه که می تونه بهم استراحت بده. یه استراحت فکری

شاید دوباره مث پارسال از این کار پشیمون شم. اما مهم نیست. اصلا مهم نیست. حتی اگه به فاصله ی یک ثانیه این تصمیممو عوض کنم این کارو می کنم تا هر لحظه اون کاری رو که فکر می کنم بهم آرامش میده رو انجم بدم

 


دیگرJune 18, 2008 10:17 pm

سلام

بلاخره دیروز امتحانای خرداد و دبیرستان تموم شد
و البته همزمان باهاش میشه گفت یه دوره ی جدید یه ساله تو زندگیم شروع شد: آمادگی برای کنکور
پیش خودم تصمیم گرفته بودم امتحانا که تموم شد یه وبلاگ راه بندازم اینجا می خوام از خیلی چیزا بنویسم
امیدوارم حالا که تصمیم گرفتم شمارو ببرم توی دنیای خودم بتونم خیلی حرفایی که شاید تا حالا نزدم رو بگم و بتونم خودمو تا حدودی به شما و به خودم بشناسونم


اوقات خوبی داشته باشید