MARYLAND

هنر, ادبیات و فلسفهJuly 16, 2008 12:13 am
این پست دومم برای امروزه. چون اگه الآن نگم کهنه میشه:

 

داشت یک فیلم هالیوود رو معرفی می کرد که ساختش تازه تموم شده بود. وقتی نگاه کردم دیدم بادبادک باز رو فیلم کردن.PMCامشب

 

کتاب بادبادک باز توی یک سال اخیر خیلی سروصدا کرده و توی ایران کلی معروف شده اما من فکر نمی کردم محبوبیتش به خارج از آسیا رسیده باشه چه برسه به هالیوود.

 

طرفداران اون دو تا کودک افغان حالا می تونن ساخته های ذهن خودشون رو با محصول کار فیلمسازان آمریکایی مقایسه کنن.

 

فیلم در افغانستان فیلمبرداری شده و دو نقش اصلی هم افغانی هستند و نکته ی جالب اینه که فیلم به زبان دری ساخته شده(البته کارگردانش حین صحبت می گفت که قبلا زبان های فارسی و انگلیسی هم جز گزینه هاشون بوده و در انتخاب زبان تردید داشتند). دیگر اینکه خالد حسینی،نویسنده کتاب، هم در آنجا حضور داشت و از صحبت هاش می شد فهمید که از ساخت فیلم و روندش راضی بوده.

 

پشت صحنه های فیلم رو که نشون می داد یک چهره ی آشنا دیدم!یک بازیگر ایرانی:) همایون ارشاد هم توی این فیلم بازی می کنه و عوامل فیلم توی این مستند خیلی ازش تعریف میکردند.

 

در کل با توجه به تیکه های از فیلم که نشون داده شد به نظر می رسید که فیلم بدی نباشه اما امیدوارم بعدا که کل کار رو دیدیم نگیم یه اثر ادبی در نسخه ی فیلمیش خراب شده.
دیگر 12:11 am
چند روز پیش یک میل شخصی برای حساب جی میل من اومد که فرستنده اش رو نمیشناختم. برای همین وقتی جواب میل رو دادم این نکته رو هم گفتم.
وقتی که فرستنده جواب داد متوجه شدم که من رو با کس دیگه ای که هم اسم منه اشتباه گرفته. در واقع یک استاد دانشگاه بود که قصد داشته برای یکی از دانشجوهاش ایمیل بفرسته.
وقتی که دوباره به من میل زده بود تا بگه حتما اشتباه شده و معذرت خواهی کنه چشمم به یک چیز عجیب خورد. آی دی گیرنده، آی دی من نبود. آی دی من نام و نام خانوادگیم پشت سر همه اما اون آی دی اسم و فامیل من بود در حالی که با دات از هم جدا شده بودند. این یعنی این اشتباه رو سرویس دهنده مرتکب شده.
مگه میشه گوگل همچین اشتباهی بکنه؟!
همون موقع به اون آقا ایمیل زدم و گفتم که احتیاجی به معذرت خواهی نیست و این اشتباه، اشتباهه گوگله. بنده خدا چقدر خوشحال شد که اشتباه نکرده چون بعدش جواب میل منو داد و تشکر کرد.

اما این دفعه یه چیز جدید دیدم. وااای! چرا قبلا دقت نکرده بودم؟! آی دی طرف مال یاهو بود! من گفتم گوگل از این سوتی ها نمیده!:D

اما خب یاهو هم کم معتبر نیست. مگه میشه قدرت تشخیص نقطه رو نداشته باشه؟!

دلم می خاست به اون آقاهه میل بزنم بگم گوگل این کارو نکرده اما بی خیال شدم:D

ولی یه امکان دیگه ای هم هست. شاید کسی می خواد منو سر کار بذاره و آدرس منو تو BCC میزنه و یه آدرسی که شاید مال هیچ کس نباشه رو توی to میذاره. این محتمل تر نیست تا یک همچین اشتباهی از یاهو؟
 
پ ن:اینم بگم که اگه این اتفاق اشتباه یاهو باشه فقط یه بار بوده چن از بار دوم به بعد میل ها به صورت reply فرستاده میشدند و گیرنده اصلی خودم بودم.
 
پ ن2:این ماجرا باعث شد اسمم رو تو گوگل سرچ کنم تا همنام های اینترنتیم رو بشناسم. اولیش یه شاعر و نویسنده است که خودم تو کتابفروشی ها کتاباشو دیده بودم اما تا حالا نگرفتم بخونم. دومین اسم هم خودم بودم موقعی که قبولی های روبوکاپ رو اعلام کرده بودند. بقیه اش یا اسم تنها بود یا فامیلی تنها. البته دوست یکی از اد لیستم هم هست که دانشجوی دانشگاه تبریزه.
یادداشت شخصیJuly 9, 2008 9:26 pm

-منم اون چیزا رو دوست داشتم اما چون اون اول گفت من دیگه نگفتم

-از بس مغروری


آره مغرور! صفتی که این اواخر تمام اطرافیانم تمرکز کردن روش. تمام عکس العمل هامو دارن می برن زیر سوال. بیشتر از 4 ماه پیش بود که یکی از دوستان بهم گفت:"اگه ناراحت نشی میخوام بهت بگم حرفات یکم بوی غرور میده و این خیلی بده"و ادامه داد: "شرط اینکه به همه چیز برسی اینه که خودتو از منیت رها کنی"
 
چند وقت بعد دوستم داشت از ویژگی های یکی از آشنایانش تعریف می کرد: "خیلی آدم پر و کاملیه، تنها صفت بدش غرورشه."هر کدوم از بچه ها نظری دادند. من با خودم فکر کردم:"یعنی غرور خیلی بده؟!"
 
دو ماه پیش داشتم با همون دوست قدیمی (نفر اول) صحبت می کردم و به خاطر یه موضوع گفت: "همیشه گفتم، بازم میگم تو مشکلت غرورته….همین باعث میشه از افراد فاصله بگیری و بهشون اعتماد نکنی…."
 
تو کل این مدت هم چندین بار(هزار بار!!) بهار و رویا (دوستام) بهم گفتند:"مریم اینقدر قد بازی در نیار! آخه دیوونه ی[….] چرا سختش میکنی؟"
 

توی اردیبهشت پریدخت تو مدرسه یک متن که خودش نوشته بود داد بخونم تا ببینم در مورد چیه(!!) و نظرمو بهش بگم بعد از زنگ خوندنو شروع کردم. خط اول، دوم، سوم، وسطای خط چهارم بودم که…

 وای خدای من….!

غرور

در مورد غرور بود و حقیقتا خوب نوشته بود و اینکه تونسته بود به این غول بی شاخ و دم (!) غلبه کنه. اما من با اون جملات بیگانه ام. نمیدونم اون حس "آزاد شدن"که میگه چه شکلیه


دوباره چند روز قبل از امتحانات خرداد پریدخت یه متن دیگه داد بخونم. واااااااااااااااااای! بازم در مورد غرور بود. پریدخت جان!توی دنیا موضوع های دیگه ای هم غیر از این برای نوشتن پیدا میشه.کوتاه بیا!
 
فکر می کنم تنها مدت راحتیم همون یه ماهه امتحانا بود. چون بعدش باز سیل اعتراض ها شروع شد

آخرینش هم که باعث شد این پست رو بدم چند شب پیش بود که یک اس ام اس برام اومد:


 

Sefid=aroom

Abi=maghroor

Siyah=mashkook

Soorati=lovely

Sabz=banamak

Arghavani=khoshgel

GhahveE=bahal

Narenji=divoone

Tousi=loos

Man che rangiyam?


اول از اینکه آبی رو مساوی یک صفت (مهم نیست چه صفتی) قرار داده بود دلخور شدم ولی بعد ترغیب شدم که اس ام اس رو به دوستام بفرست. و نتیجش:
 ا42.85%از کل افرادی که جواب داده بودند توی رنگ هاشون آبی رو گفته بودند و آبی(مشترکا با سیاه و قهوه ای)با 21.42% بیشترین آرا رو به خودش اختصاص داده بود
البته اگه راستشو بخوام بگم من انتظار مقداری بیشتر از اینو داشتم و کاملا موافقم که مغرورم. اما با اینکه میگید بده، به ضررته و این چیزاش کامل موافق نیستم. گرچه وقتی این مسائل شروع شد غیر از فکر کردن به منفعت هاش به این هم فکر می کنم که چه زیان هایی رو باعث شده. اما یه چیزی هست که از فکر به سود و زیانش قوی تره، اینکه من احساس راحتی دارم با اینکه شاید چون یک عادته. اما قبول کنید ترکش سخته. خیلی سخت