MARYLAND

ادبیات و فلسفهOctober 27, 2008 7:43 pm
 
گر بدينسان زيست بايد پست
من چه بي شرمم اگر فانوس عمرم را به تنهايي نياويزم
بر بلند كاج خشك كوچه ي بن بست
گر بدينسان مرد بايد پاك
من چه ناپاكم اگر ننشانم از ايمان خود چون كوه
يادگار جاوداني برتر از اين بي بقاي خاك
 
شاملو 
افکار بی سر و تهOctober 11, 2008 12:46 am

چرا همه چي براي من به مرگ مي رسه؟! ته ته همه چي مرگه. آخرين پله. آخرين مرحله.

نمي خوام در مورد غير ارادي بودن مرگ و اين چيزا بنويسم. نميخوام هم بگم كه دوست دارم چطوري بميرم و اين حرفا. مي خوام بگم مرگو دوست دارم، نمي ترسم ازش. قدرت داره. عظمت داره. از همه مهم تر اينجا نبودنو بهم ميده!

بعضي وقت ها تنها راهي كه جلم هست رو همين مي بينم. حالا چرا، نمي دونم. اين "بعضي موقع ها" هم فقط وقت هاي ناراحتي نيست و وقت هاي شادي هم هست.

وقت هايي كه پيش مياد خيلي شادم، ميخوام از خوشحالي بال در بيارم به خاطر يك اتفاق بزرگ تو زندگيم. همون وقت هايي كه مي خوام قد تمام خوشحالي هاي دنيا پرواز كنم. اين جور موقع ها اينقدر خوشحالم كه مي خوام بميرم! حس مي كنم دنيا برام خيلي كوچيكه، اونقدر كوچيك كه گنجايش اينو نداره كه شاديمو توش فرياد بزنم.

اما يك تناقض پيش مياد. چرا؟ من به خاطر يك اتفاق بزرگ تو زندگيم اونقدر شادم، تو زندگيم، زندگيم، زندگي، زنده بودن، بودن… پس چرا دنبالش مردنو مي خوام؟ مرگ، نبودن… من واقعا مرگو مي خوام؟!

خدايا! اين مرگه يا نبودن؟ اوني كه من دنبالشم چيه؟

يك جمله بود كه چند وقت پيش نوشته بودم: "حتي لحظاتي كه غرق در شادي هاي مادي ام هم از "اينجا" نبودن ناراحت نميشم". 

يعني چي…؟

در مقابل همه اين ها لحظات ناراحتي و غمه. موقع هايي كه احساس مي كنم همه بدبختي هاي دنيا ريخته رو سر من! موقع هايي كه فكر مي كنم دارم به اندازه همه تاريخ ناراحتي مي كشم. اين وقت ها هم مي خوام نباشم. مي خوام هيچي حس نكنم. به يكي از يادداشت هاي پارسال اين موقع نگاه مي كنم:

"…از گفتن خسته شدم، از خوندن خسته شدم، از ديدن و شنيدن خسته شدم…دلم مي خواد جايي باشم كه جز من هيچ كس و هيچ چيز نباشه، بي وجوديه مطلق حتي رنگي هم نباشه. تصورش سخته ولي من ميخوامش بهش نياز دارم." (…يعني آن قسمت حذف شده)

ولي چرا اين جور وقت ها نخواستم من باشم و غم ها نباشن؟! خب شايد چون نبودن خودمو بيشتر از نبودن غم ها دوست درم.

نميدونم. كاش مي دونستم! كاش بفهمم!

هنر 12:39 am
خب به سلامتي محسن چاوشي هم كه مجوز گرفت!emoticonه
منم اين رخداد ميمون رو به خودم، خودش و خودتون تبريك مي گم!ه
حالا كسي كه دو سال صبر كرده ارزشه اينو داره كه سي دي شو به صورت اوريجينال تهيه كنيم، نداره؟
 
بعد التحرير : خب آدم تو وبلاگش كار فرهنگي هم مي كنه ديگه!!!emoticonه